مونس

مولانا در فیه ما فیه می‌نویسد:

گفت: «از جای‌ها کجا بهتر؟»

گفت: «جایگاه آن بهتر که آدمی را آنجا مونسی باشد ـ

اگر در قعر زمین باشد، بهتر آن باشد و اگر در سوراخِ موشی باشد، بهتر آن باشد.»

مکانی بهتر که در ‌آن برای انسان مونسی باشد. مکانی که در آن برای انسان توان گفتن باشد. گفتن با آن مونس.

مونسی که بشنود. مونسی که بگوید. مونسی که همراه باشد و در سوراخ موشی هم توان ماندن داشته باشد.


آن

ادامۀ نوشته

در تعریف رمان…

کریستوف بالائی در مقدمۀ کتاب پیدایش رمان فارسی، در تعریف رمان از میشل بوتور نقل می‌کند: «رمان جلوه‌گاه جامعه‌ای است که متحول می‌شود و به‌زودی جلوه‌گاه جامعه‌ای خواهد بود که از تحولِ خویش آگاه است.»


رمان توالیِ تاریخ است و جغرافیا. درهم‌تنیدگیِ نظام‌های مختلفِ سیاسی و اجتماعی و به‌خصوص ادبی است. من هرگاه رمانی را برای خواندن دست می‌گیرم، از خیالم می‌گذرد که بعد از این کتاب همه‌چیز در نظرم دگرگون خواهد شد. از جمله

ادامۀ نوشته

جهان مکتوب

جهان مکتوب را یک هفته‌ای می‌شود که شروع کرده‌ام. به قرارِ قبلی‌ها باز هم از تمام شدنش می‌ترسم. برای همین آرام و آهسته می‌خوانمش. این روزها نویسنده از فتوحات اسکندر روایت می‌کند. اینجا که من هستم مارتین پوکنر از افسانه‌ها می‌گوید که چگونه توانستند یک پادشاه یونانی را به کشورگشایی و فتح سرزمین پارس ترغیب کنند. حماسه‌هایی که ساخته‌ی ذهن هومر بودند و اسکندر توانست از تک‌تکشان الهام بگیرد و سپاهی کوچک اما توانمند و مجهز بسازد. سپاهی که

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی