جملۀ شروع

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باوزنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. (بوف کور، بندِ اول)

در جهان قصه‌هایی هست که می‌توانسته با جمله‌های دیگری شروع

ادامۀ نوشته

معنای خودت را کشف کن

حتی اگر یکی از نوشته‌های مرا در این سایت خوانده باشید، متوجه خواهید شد که تا چه اندازه به واژه‌ها، به تک‌تک واژه‌ها و مستقل از خود نوشته‌ها فکر می‌کنم. من برای آن‌ها هویت قائلم. هویتی که همه‌ی یک متن را می سازد و بدون تفکر روی تک‌تک آن‌ها نوشته‌ای اصلا شکل نمی‌گیرد.


هویت فرد مستقل است از جامعه یا نمی‌دانم هویت جامعه را هویت تمام اعضای آن جامعه تشکیل می‌دهد بحث دیگری‌ست؛ اما در یک نوشته اگر واژه‌ها نباشند،

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی