سلامِ دوباره

از آخرین روزهایی که هرروز برای سایت می‌نوشتم دو ماه می‌گذرد. دو ماه می‌گذرد و دو ماه یعنی شصت روز. یعنی شصت روز سکوت و سکون. تمام این دو ماه را  یک گوشه ایستادم و گذرِ روزها را تماشا کردم. پای کتابخانه‌ام ایستادم و همه‌چیز و همه‌کس را به یاد ‌آوردم. با موسیقی‌ها اشک ریختم و سرم را به‌زیر انداختم و هیچ نگفتم. خاصیتِ این روزها این بود که از سایه‌ی خودش که می‌افتاد روی دیوار و با هرتکانم بزرگ

ادامۀ نوشته

چگونه با واژه ها جهان دیگری بسازیم؟

همه‌ی ادبیات در سکوت اتفاق می‌افتد. نوشته‌های ما و واژه‌هایی که با آن‌ها از زندگی می‌گوییم بدونِ آنکه هیچ قیل و قالی به راه بیاندازند، تنها می‌گویند و عبور می‌کنند. واژه‌ها این توانایی را دارند که مخاطب را برای چند لحظه بر جای خود متوقف کنند. او را میان جادوی واژه‌ها گیر بیاندازند و با آن ها کاری کنند که نتواند حتی زمینشان بگذارد.

اما مگر واژه‌ها چه رازی درونشان دارند که کشف آن برای خواننده جذاب است؟

همه‌ی راز

ادامۀ نوشته

کلیشه چیست؟

هیچ‌چیزِ تازه‌ای وجود ندارد. هیچ انسانی با شمایلی متفاوت از دیگر آدم‌ها به دنیا نمی‌آید. همه‌چیز همان‌طور است که بوده و این زندگی یک کلیشه است.

کلیشه چیست؟ می‌خواهم معنای این واژه را دقیق‌تر بدانم. کلیشه چطور کلیشه شد و حالا چرا هرچیزی را که دوست نداریم می‌گوییم کلیشه است؟

می‌خواستم بدانم پی و ریشه‌اش به کجا می‌رسد که رسیدم به این چند جمله از سعید عقیقی در سایت شاهین کلانتری:

در پاسخِ یک دوست: می‌خواهی بدانی کلیشه چیست؟

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی