دو ماه بعد…

سلام. من شکریفا هستم. دو ماهی می‌شود که اینستاگرام را بوسیده‌ام و گذاشته‌ام کنار. قبل از آن البته کارهای ناتمامی را که چندان زیاد هم نبودند انجام دادم. نام آدم‌هایی را که قطعا دلم برایشان تنگ می‌شد و احتمالِ مرگشان می‌رفت –خب کرونا احتمالِ مرگ هرکسی را می‌دهد.– توی کاغذ نوشتم و بعد الویت‌بندی کردم و از میان‌شان آن‌هایی را که واقعی‌تر بودند علامت زدم تا فراموشم نشود. آخر فرق است میانِ آدم‌های مجازی و حقیقی.


برنامه این بود که

ادامۀ نوشته

نوشتن از ننوشتن

البته که ننوشتن ناخوب است. نحس نمی‌گویم اما ناپسند چرا. ننوشتن برای کسی که روزهاش را با نوشتن می‌سازد، چندان دلچسب نیست. آدمی که می‌نویسد، می‌داند در زندگی‌اش رازهایی هست که چاره‌اش نزد نوشتن است. یعنی می‌داند که باید خودکار دستش بگیرد و آن‌قدر روی کاغذ واژه‌ها را نقاشی کند تا گرهِ کار در آن میان باز شود. این به درِ بسته خوردن‌ها برایش حوصله‌سربر نیست. ابدا نیست که او از این درگیری با کاغذ و خودکار و واژه‌ها کیف

ادامۀ نوشته

گویم یا نگویم؟

عین‌القضات همدانی می‌گوید:
«هرچه می‌‏نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آن‏چه در این روزها نبشتم، همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. ای دوست نه هرچه درست و صواب بود، روا بود که بگویند.و نباید چیزها نویسم بی«خود» که چون «واخود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.کاشکی، یک‏بارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی.چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم بغایت؛و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم؛چون

ادامۀ نوشته

نوشتن، همین و تمام

«نوشته همیشه دری‌ست گشوده به‌سوی رهایی. در عزلت نویسنده نوعی خودکشی هم هست. آدم در عزلت خودش تنهاست و همواره درک‌نشدنی. همواره خطرناک. بله، پاداشی باید آن را که خطر کرد و برون شد و نوشت.»


هنوز دو فصل از کتاب را برایم باقی مانده؛ اما بیخیال می‌شوم و لپ‌تاپ را باز می‌کنم تا چند جمله‌ای بنویسم. به یاد سایت می‌افتم که چند روز است رهایش کرده‌ام به امان خدا و هیچ واژه‌ای در آن‌جا ننوشته‌ام. تا لپ‌تاپ بالا بیاید

ادامۀ نوشته

نوشتن دیگر چیست؟

تلگرام را نمی‌شود همیشه وصل کرد. وی‌پی‌ان‌های حالا دیگر جان و توان آن را ندارند که خستگی‌های ما را بالا بیاورند. می‌مانند کنج گوشی برای وقت‌هایی که دلتنگ می‌شویم. دلتنگ می‌شویم برای عالمی از کانال‌های مختلف که انبار کرده‌ایم توی تلگرام‌مان. یک کانال برای رفیق‌مان است و دیگری برای استادمان.

اما چه کنیم؟ ما و تلگرام فرق کرده‌ایم. همه‌ی ما دیگر آن آدم‌های سابق نیستیم.

امشب اما بعد از مدت‌ها به تلگرام سر زدم. نه از سر بیکاری که باید

ادامۀ نوشته

کلیشه چیست؟

هیچ‌چیزِ تازه‌ای وجود ندارد. هیچ انسانی با شمایلی متفاوت از دیگر آدم‌ها به دنیا نمی‌آید. همه‌چیز همان‌طور است که بوده و این زندگی یک کلیشه است.

کلیشه چیست؟ می‌خواهم معنای این واژه را دقیق‌تر بدانم. کلیشه چطور کلیشه شد و حالا چرا هرچیزی را که دوست نداریم می‌گوییم کلیشه است؟

می‌خواستم بدانم پی و ریشه‌اش به کجا می‌رسد که رسیدم به این چند جمله از سعید عقیقی در سایت شاهین کلانتری:

در پاسخِ یک دوست: می‌خواهی بدانی کلیشه چیست؟

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی