اندوهِ مادرانه

جنگ در تمام ابعادش اتفاقی نبود که بگذرد و تمام شود. جنگ ادامه پیدا کرد. همان جا، گوشه‌ی طاقچه‌ی خانه. آن جا که قاب عکسی لبخند می‌زد. همان جا که مادری هر روز دستمال به دست می‌گیرد و گرد زمانه را از لبخند پسرش پاک می‌کند که مبادا غبار بنشیند روی پیرهنِ سفید و اتوخورده‌ی پسرش. جنگ همان جاست. همان جا که مادری با قلبی چروکیده، تمام قوایش را جمع می‌کند تا مبادا نگاهِ اندوهگینی بدوزد به پسرش.


باز هم

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی