چرا کتاب می‌خوانم؟

آدم فقط یک‌جور می‌تواند خودش را بشناسد. آن هم اینجور که کتاب‌ها را بگیرد دستش و بخواند و خودش را میان آن‌ها پیدا کند. باید کتاب‌هایی را بخواند که شبیه خودش باشد. کاملا شبیه خودش. مثلا خودِ من بدون کتاب‌ها چیزی نیستم. روزی که کتاب نمی‌خوانم همه‌‌چیز از خاطرم می‌رود. هم خودم هم آینده‌ام. یادم می‌رود کجا هستم. یادم می‌رود باید چه کنم و چه نکنم. کتاب که نمی‌خوانم همه‌چیز یادم می‌رود. خیلی زود. گاهی شده که خودم را هم

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی