امیدواری

• می‌دانم که با چنین سردرد پچیده‌ای نمی‌توانم ادامۀ کتابِ یادداشت‌های زیرزمینی را بخوانم. و می‌دانم که گشت‌زنی‌های بیهوده‌ام در تلگرام به پایان خوشی منجر نخواهد شد؛ اما همچنان پیام‌ها را زیرورو می‌کنم تا بلکه نوشتۀ ‌نان‌وآب‌داری به تورم بخورد. ناگهان نامِ بودلر را می‌بینم و می‌خوانم که:

مرگ است که تسکین

ادامۀ نوشته

نوعی دیگر زیستن

آهای! حواست هست؟ نوشتن باید مداوم باشد. همیشگی. امری که هرلحظه جاری بشود و تو را با تمام وجودیاتت جاری گرداند. نوشته‌هایت را نه برای دیگران، برای خودت، چشم‌ها، عقل، ذهن، احساس، قلب و دست‌های خودت به پرواز بده و همچنان جاری شو. پیوسته و هرساعت. مگر زندگی تو را همراه و هم‌یارِ لحظه‌ها

ادامۀ نوشته

درگیری‌هایم را دوست دارم

مادرم می‌گوید: «به این مسئله هم فکر می‌کنی؟ واقعا ارزش‌اش را دارد؟»

می‌گویم: «بله. این مسئله مهم‌ترین فکرمشغولیِ من در زندگی است. بیشتر از هردرگیری دیگری این روزها فکرم را مشغول به خود کرده.»

اما مادرم معتقد است که این مسئله اهمیتی ندارد و چند سال بعد، حتی لحظه‌ای هم این موضوع

ادامۀ نوشته

کتاب‌های خوانده نشده (۱)

عالمی کتاب نخوانده روی هم انبار کرده‌ام. هربار که نگاه‌شان می‌کنم آه از نهادم بلند می‌شود. مادرم به‌شوخی می‌گوید پول این کتاب‌ها را اگر جمع کرده بودی می‌توانستی توی بورس سرمایه گذاری کنی. من هم می‌گویم مادر من، ما را چه به بورس آخر؟

حتی اگر دوستی یا نمی‌دانم غریبه‌ای را در خیابان

ادامۀ نوشته

چه بلایی به سرِ ترس‌های من می‌آید؟

خوابگاه

داشتم فکر می‌کردم که اگر قصۀ کرونا شروع نشده بود و شبیه به زندانی‌ها کنجِ خانه نمانده بودیم، این روزها می‌توانست اولین روزهای بازگشت‌مان به خوابگاه باشد. اولین روزهایی که دستکش دست می‌کردیم و غبارِ پنجره‌ها را می‌گرفتیم. خوراکی‌ها را جا می‌دادیم توی کمد و عهد می‌بستیم که دیگر غذای خوابگاه

ادامۀ نوشته

حسابی بخوان و بنویس

داستان کوتاه، خیلی کوتاه است. آن‌قدر که نمی‌شود چیزی گفت یا نوشت که بیهوده باشد. باید بتوانی همه‌چیز را به مقیاس و اندازه بیان کنی و حتی خیلی چیزها را نگویی و گذر کنی. اصلا در داستان کوتاه، آن‌طور که من در کتاب‌های داستان‌نویسی خوانده‌ام و از استادهایم شنیده‌ام، گفتن آنچه است که با واژه‌ها میسر نیست و

ادامۀ نوشته

فکر می‌کنیم یا نه؟

تفکر جمعی

دکتر فرزاد از تفکرِ جمعی می‌گفت. نظرش این بود که آدم‌ها در کنار هم و با تفکرات جمعی می‌توانند به اندیشه‌های راه‌گشایی دست یابند. موافقم؟ نمی‌دانم.

آن‌قدرها در این باره نمی‌دانم اما یک نکته در تفکر جمعی برای من جالب است و ذهنم را مشغول کرده. آن هم اینکه آیا تفکرِ جمعی،

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

بایگانی تاریخ خورشیدی