کتاب‌های خوانده نشده (۱)

عالمی کتاب نخوانده روی هم انبار کرده‌ام. هربار که نگاه‌شان می‌کنم آه از نهادم بلند می‌شود. مادرم به‌شوخی می‌گوید پول این کتاب‌ها را اگر جمع کرده بودی می‌توانستی توی بورس سرمایه گذاری کنی. من هم می‌گویم مادر من، ما را چه به بورس آخر؟

حتی اگر دوستی یا نمی‌دانم غریبه‌ای را در خیابان ببینم و حرف از کتابی شود، آفتاب غروب نکرده آن کتاب را یا می‌خرم یا از کتابخانه‌ها به امانت می‌گیرم. بعد هم می‌برم و می‌گذارم‌اش کنار بقیۀ کتاب‌ها و با افسوس نگاه‌شان می‌کنم.

بارها شده که رفته‌ام و با صدایی که به فریاد شبیه  است به اهل خانه اعلام کرده‌ام که فلان کتاب را تا آخرِ همین هفته تمام می‌کنم؛ اما تا جمعه دو صفحه هم از کتاب نمی‌خوانم!

این بار تصمیم گرفته‌ام روزی صد صفحه (!) کتاب بخوانم. می‌دانم که امکان دارد به آن عمل نکنم؛ اما حداقلش تا روزی پنجاه یا هفتاد صفحه می‌توانم پیش بروم و کمتر کتاب‌ها را روی هم انبار کنم به این گمان که من پولم را دور نمی‌ریزم.

حالا هم که اینجا نشسته‌ام و دارم این‌ها را می‌نویسم، هفتادوهفت صفحه از قرار روزانه‌ام را تکمیل کرده‌ام و شاید بتوانم تا قبل از خواب صد صفحه را تمام کنم.

«استراتژی محتوا برای وب»، نام یک کتاب جدید است که خیال دارم فردا با کتاب‌فروشیِ محبوبم تماس بگیرم و بگویم برایم پستش کنند. می‌بینید؟ نمی‌توانم خودم را متوقف کنم. راهی ندارد. فقط می‌توانم خودم را مجبور کنم که تا پایان سال این همه کتاب را خوانده باشم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

دسته‌ها

بایگانی تاریخ خورشیدی