چرا روز دیگری را امید داریم؟

باید بیژن جلالی را بیشتر بشناسم و نمی‌دانم میان حرف‌های کدام آدمی خوانده بودم که «شاعر را باید میان شعرهاش جست‌وجو کرد». می‌خواهم دفتر سکوتش را بخوانم و بعد که توانستم بشناسمش، یک معرفی برایش بنویسم. تا اینجا می‌دانم که شاعر است. همین.

این روزها که در پیش
داریم
چه دیرگذرند
و گوئیا که ابدی هستند
چه لنگان می‌روند این روزهای
قیمتی
و چه حریصانه انتظار شام شدن
آن‌ها را داریم
اگر نه زمان را چون دشمنی
می‌دانیم
و اگر نه می‌پنداریم
که روزها بر ما تحمیل شده‌اند
پس چرا
در گذشتن آن‌ها این همه تعجیل
می‌کنیم
و چرا روز دیگری را امید داریم
که ما را در آن
آسایش
و امیدی باشد

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

دسته‌ها

بایگانی تاریخ خورشیدی