می‌ترسم

من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.
من می‌ترسم.

(آدم باید همین‌جور از ترس‌هاش بنویسد.

هی بگوید و ‌فریادش بزند تا یک جایی بپذیردش.

بترسد و بداند که ترس هم نیاز است.

اصلش را بخواهی، من می‌ترسم، پس هستم.)

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی