من خودم را نمی‌شناسم

یک‌سری جزوه از درس اخلاق مانده بود که باید برای امتحان آخر ترم می خواندم. موضوعش خودآگاهی بود. خیال کردم باید این یکی هم شبیه به دیگر جزوه‌ها خواندنش سخت باشد و جان به لبم شوم تا تمام شود؛ اما اینطور نبود.

جزوه را که باز کردم، با جملهٔ جالبی مواجه شدم: «خودشناسی ابعاد مختلفی دارد. شما کدام بعد وجودی‌تان را می‌شناسید؟ اصلا نام این ابعاد را می‌دانید؟ همین جمله و البته پاسخ خیرِ من سوالِ اصلا این ابعاد را می‌شناسید یا نه، باعث شد چهارپنج ساعت تمام جزوه‌ها را بخوانم و دستگیر شود که آنقدرها هم خودم را نمی‌شناسم.

اولین بُعدی که باید آن را بشناسیم بعد جسمانی است. داشتم فکر می‌کردم که تا چه اندازه ظاهر و درون جسمم را نمی‌شناسم. نیازهای جسمانی آن را می‌دانم؟ مقدار خواب تغذیه، ورزش و هزاران مسئلهٔ دیگری که به جسم و توانایی بدنی من مربوط می‌شود و من از آن‌ها ناآگاهم. راستش به خیالم گاهی همین نادانی ها در زندگی هم باعث شده به جسم و بعد هم به روانم ضربه بزنم.

دیگری بعد شناختی است. همان اطلاعات خودمان. چیزهایی که می‌خوانیم و می‌بینیم و می‌شنویم. این اطلاعات تبدیل به داده و سپس در مغز ما پردازش می‌شوند. می‌دانید در آن جزوه‌ها نوشته بود اگر منبعی که این داده‌ها را از آن‌ها می‌گیریم معتبر و موثق نباشند، عملاً مغز خودمان را به بیراهه برده‌ایم؛ زیرا فرآیند پردازش در مغز ما این چیزها را می‌فهمد و کم‌کم دیواری می‌سازد روی هیچانه‌ها. به گمانم یک روزی این دیوار فرو بریزد.

بعد هیجانی هم سومین بعد وجودی ماست. یعنی هیجانات و احساساتِ ما. پیش از این من خودشناسی را محدود می‌کردم به همین بعد. مثلاً می‌نوشتم از احساساتِ متفاوتم در لحظه‌ها. از خشم، از عصبانیت، از علاقه‌ام به آدم‌ها و هزاران احساس دیگر؛ در این جزوه نوشته بود که هیجانات ما از اطلاعات ما به دست می‌آیند. و از آنجا که چندان با بعد شناختی‌ام آشنا نبودم و نیستم فهمیدم که احساساتم را هم نمی‌شناسم. باید یک بار دیگر این داستان خودشناسی‌ام را بنویسم.

بعد معنوی را هم چندان نمی‌شناختم. نمی‌دانستم که باید نسبت به مذهب و دینب که از آن دم می‌زنم به اطلاعات (باز هم بعد شناختی) عمیقی داشته باشم. هرروز و هرساعت این اطلاعات را غربال کنم. در عرفان که بحث خداشناسی و معرفت می‌شود این نکته را که باید طور دیگری به دین، خدا، مذهب و موارد پیرامونی‌اش نگاه کنم برایم روشن شده. یعنی می‌دانم که مذهب همانی نیست که جغرافیا و پدر و مادرم به من دیکته می‌کنند. سِیر است دیگر. عرفا می‌گویند سلوک. باید حواسم باشد که اطلاعاتم موثق و البته به‌روز باشند.

آخرین بعد هم بعد رفتاری است. رفتاری که از خودم بروز می‌دهم و و هرلحظه با آن شناخته و قضاوت می‌شوم. این رابطه‌های متقابل و دوطرفهٔ ابعاد وجودی ما یک دلیل دارند آن هم رسیدن به شناخت است دیگر. خودشناسی و خدآگاهی. اگر جزئی از جامعه هستیم، اگر می‌خواهیم نیازهای این جامعه را بدانیم و نقشی در آن داشته باشیم، اولین گامی که باید برداریم شناخت خودمان است‌ پیش‌تر این بحث را در پست چگونه خودم را بشناسم نوشته بودم.

خلاصه که رفتار ما از هیجانات ما و هیجانات ما هم از شناختی که به دست می‌آوریم حاکی می‌شود. باید هزار روز دیگر دفتر و کاغذ را بگذارم جلوی رویم و از تمام این ابعاد بنویسم و درباره‌شان بخوانم. آن وقت، بعد از آن هزار روز شاید کمی بتوانم خودم را بشناسم.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی