امیدواری

• می‌دانم که با چنین سردرد پچیده‌ای نمی‌توانم ادامۀ کتابِ یادداشت‌های زیرزمینی را بخوانم. و می‌دانم که گشت‌زنی‌های بیهوده‌ام در تلگرام به پایان خوشی منجر نخواهد شد؛ اما همچنان پیام‌ها را زیرورو می‌کنم تا بلکه نوشتۀ ‌نان‌وآب‌داری به تورم بخورد. ناگهان نامِ بودلر را می‌بینم و می‌خوانم که:

مرگ است که تسکین می‌دهد

افسوس! مرگ امکان زندگی است

• همیشه همین‌طور است. اگر تضادها نبودند، کلی چیزِ دیگر هم نبود. و  تنها مرگ است که امکان زندگی کردن را در ما دو چندان می‌کند.

غایت زندگی‌ست و تنها امید

که چونان اکسیری برپا می‌دارد و سرمست می‌کند

و ارزانی می‌دارد دلِ تا شب پیش رفتن را

از میانهٔ توفان و برف و سرما

• سردرد دارد خسته‌ام می‌کند؛ اما بودلر از اکسیر می‌گوید. اکسیری به نام امید که دلِ تا شب پیش رفتن را زنده می‌دارد. عجب اکسیری!

درخشش لرزان افق سیاه ماست

پناهگاه والای حک شده بر کتاب

برای نشستن و آسایش و سیر شدن

فرشته‌ای است

که با خواب و موهبت رویاهای عمیق

در سر انگشتان جادویی خویش

بستر را آماده می‌کند

برای برهنگان و فقیران

• موهبت رویاهای عمیق! رویاهای عیمق! احساسش می‌کنم. در این روزهای چندش‌آور احساسش می‌کنم. راستی اگر رویاهایم نبودند و از غصه نجاتم نمی‌دادند، حالا من هم نبودم. موهبتِ رویاهای عمیق را خداوند به تمام انسان‌ها بخشیده. شک ندارم. باری برای پیدا کردن‌اش باید کمی سخت بگیریم به خودمان.

شکوه خدایان است

اتاقک مرموز کوچک زیر شیروانی است

ثروت و موطن باستانیِ فقراست

رواق گشوده به آسمان های ناشناخته است

• حرف‌های بودلر را شنیدی؟ مگر زندگیِ حقیقی هم چیزی جز تاب و توان رنج‌ها، در عینِ امیدورای است؟ بله می‌دانم. ماندن در امیدواری در این روزها، دشوار می‌نماید. می‌گویند امید به چه؟ راست است خوب. حقیقت جز چهرۀ سیاه و فرسودۀ این روزها چیزی نیست. تا صبح می توانم از فضای غم‌بار این روزها بنویسم که کم در آن‌ها غوطه‌ور نبوده‌ام؛ اما…

هزارتا اما و اگر دارد. هزارتا فکرِ کرده و نکرده دارد که می‌توان در آن‌ها ماند و غرق شد.

البته که می‌شود از این روزها حماسۀ صبر و ایثار ساخت؛ اما حالا تنها باید کوشید و کار کرد. در کار کردن، در گذر کردن از تاریکی این روزها تنها دلخوشی من است.

می‌دانم پایان امیدواری هزاربار احتمال دارد به تلخی بیانجامد؛ اما وقت‌هایی که آدم اوقات را برای خودش تلخ می‌کند، دیگر توان کوشیدن برایش باقی نمی‌ماند. آقای بودلر به راستی برای ما سروده است که: «تنها امید چونان اکسیری برپا می‌دارد و سرمست می‌کند»

| مهرماه ۱۳۹۹ |

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

دسته‌ها

بایگانی تاریخ خورشیدی