از نوشتن است که ساخته می‌شویم

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که اتفاقات، ما را سوار خودشان می‌کنند و می‌برند به آن سوی ابرها. گاه این اتفاقات و آن پرواز چنان عمیق و به ظاهر مهیج است که ما را درون خودش غرق هم می‌کند.

هزاربار با خودم فکر کرده‌ام که در چنین جهانِ پچیده‌ و هزارتومانندی باید چه کنیم؟ این سوال را از خودم و آدم‌ها پرسیده‌ام و پاسخ‌های گاه جالبی هم دستگیرم شده. اما حقیقت چیست؟ حقیقتِ این جهان را می‌گویم.

آخر اینجا اقتصاد دست یک عده است و سیاست را هم یک عده تعیین می‌کنند. فرهنگ و اجتماع هم همیشه، از اول تاریخ تا به حالا قربانی این دوتا مفهوم تقریبا سیاه شده. حالا تکلیف ما آدم‌ها چه می‌شود؟ چگونه خودمان را در این آشفته بازار دریابیم؟ با مطالعه؟ کار؟ تفریح یا سرگرمی؟

من فکر می‌کنم ما آدم‌ها تک‌وجهی خلق نشده‌ایم. همان اندازه که کار می‌کنیم، همان قدر هم به تفریح نیاز داریم. و قطعا به مطالعه هم.

این فعالیت‌ها لازم و ملزوم هم‌اند. خیال می‌کنم اگر کار و مطالعۀ ما در راستا و راهِ مربوط به دنیای خودمان پیش برود، آرامش خانه می‌کند توی دل‌ها و مغزهای ما. بله بله. آرامش.

می‌گویی حوصله‌سربر است؟ آخر قربانت شوم کدام مسیر پیشرفتی را دیدهای که حوصلۀ آدم را سر برده باشد؟ کجای تاریخ آدمی را سراغ داری که از ارتقاء و قدم‌های خودش در یک مسیر مشخص کیف نکرده باشد؟

به گمانم ما اگر در برهه‌هایی از زندگی‌مان آشفته‌ایم و سرگردان، دلیلی ندارد جز اینکه آن راستا و راهی را که باید درِش قرار بگیریم پیدا نکرده‌ایم.

کاری داریم در خور، سرگرمی ها هم هستند و مطالعه من هم از آثار شاخص ادبیات جهان آن طرف‌تر نمی‌رود. پس چرا آن آرامش را نداریم؟ چرا احساس می‌کنیم در جستجوی چیزی هستیم که گویا سال‌هاست از ما دور افتاده؟

من دلیل محکمی را تازگی‌ها یافته‌ام. تازگی‌ها توانسته‌ام مسیرم را بیابم و این همه به واسط، نوشتن بوده است. به خیالم اگر چیزی گم کرده‌ایم، اگر خودمان را در تاریخ و گذشته‌ها جا گذاشته‌ایم، اگر آینده را تاریک می‌یابیم و نمی‌دانیم کجای تاریخ هزارساله‌مان ایستاده‌ایم، دلیلش یک کلمه است. ما نمی‌نویسیم.

می‌پرسی مگر نوشتن چه دارد؟ راستش می توانم به تو بگویم که نوشتن مرا از اتفاقات خالی می‌کند. هرلحظه که قلم را یا خودکار آبی بیک‌مان را در دست می‌گیریم و از دعوای آن روزمان با آدم‌ها می‌نویسیم، آن اتفاق را پشت سر می‌گذاریم. نوشتن باعث می‌شود رویدادهای روزانه برای ما آنقدرها هم سنگین نباشند.

چطور و چگونه؟ ما آن‌ها را روایت می‌کنیم و می توانم بگویم روایت ذاتی همۀ ماست. مگر نه این که عاشق تعریف کرد کردن قصۀ طلاق پسردایی‌مان هستیم برای همسایه. چرا؟ مگر درسی دارد؟ بله ما روایت می‌کنیم برای هم چون دلمان می‌خواهد اولاً دیگران ما را بشنوند، دوماً از ما درسی بیاموزند ولو از نظر آن‌ها طلاق پسردایی هیچ درسی هم نداشته باشد.

بهتر نیست همین روایت‌های شفاهی را مکتوب کنیم تا لذتش بیشتر باشد؟ این‌طور زمان بیشتری برای روایت کردن داریم. آخر همیشه که آدم‌ها را کنار دستمان برای قصه گفتن نداریم؛ اما کاغذ و خودکار یا صفحۀ سفید ورد کامپیوتر همیشه هست. همیشه می توانیم بنویسیم.

بنویسیم و به خودمان این اجازه را بدهیم که ابتدا خودمان از اتفاقات بیاموزیم و بعد در پی آموختن به دیگران باشیم. بله روایت روی کاغذها دقیقاً ابتدا ما را به یک سری درس‌ها می‌رساند که ضروری است. پس باید برای نگه داشتن خودمان در چنین جهان پیچیده‌ای بنویسیم. نه؟

باید از کارمان، تفریح‌مان، سرگرمی‌ها، غم‌ها، رنج‌ها، شکست‌ها، تلخ‌کامی‌ها و هزاران مسئله‌ای که روزانه با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم بنویسیم. بنویسیم و از آن‌ها خالی شویم و در انتظار آن روزی باشیم که درس این نوشتن‌های مکرر، ما را به آرامشی وصف ناشدنی برساند. راستا و راهی که انتظارش را می‌کشیم، نوشتن به‌مرور زمان تقدیم‌مان می‌کند. نوشتن از همۀ تلخی‌ها ما را خالی می‌کند تنهایی و سکوت را که تا پیش از این از آن فراری بودیم، برای ما به راه چاره‌ای مبدل می‌کند.

2 دیدگاه روشن از نوشتن است که ساخته می‌شویم

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی