ادبیات چیست؟

پاییز قرن و یلدای آخرین و آخرین یلدا، همهٔ این‌ها بهانه است. هی پشت سر هم این واژه‌ها را ردیف می‌کنیم تا فراموشمان شود که چه روزهایی را از دست دادیم. هی به خودمان، توی مغزمان یادآور می‌شویم که این آخرین است، این یکی که تمام شود… نه جانِ من!

یک بهار آمد و رفت. شکوفه و سبزی نشست روی شاخه‌ها و آبِ رودخانه‌ها سرازیر شد و رسید به دریاها و تابستان آمد و آب رودخانه‌ها باران شد و بارید. و برف می‌شود و می‌بارد و ما اما در پی اولین و آخرینش مانده‌ایم.

ما فقط و فقط واژه‌ها را دوست داریم چون سرگرممان می‌کنند. لابد علتش همین چیزهاست که بعضی از هم‌کلاسی‌هایم در پاسخ به سوال استاد که ادبیات چیست، می‌گفتند سرگرمی، می‌گفتند ادبیات یعنی برآوردنِ ما از روزمره و غرق کردنمان در خیال و رویا.

اما این نامردی است. مگر ما کودکیم که واژه‌ها را توی دستمان بگیریم و با آن‌ها بازی کنیم تا سرمان گرم شود؟ نه قبول ندارم. واژه‌ها خط فاصلِ ما هستند تا خیال، خیالی که برای برآمدن از واقعیت ساخته نشده و آمده که ما را به اصل ماجرا پیوند بزند.

از من اگر بپرسید ادبیات چیست، می‌گویم ادبیات یعنی واژه‌ها. ادبیات یعنی منی که می‌خواهم خودم را جور دیگری به واقعیت پیوند بزنم. جوری که حالی‌ام نشود این دنیا و آن دنیا فرقی با هم دارند. با واژه‌ها خودم را بچسبانم به خیال و بعد با همان‌ خیالات، واقعیت را بسازم. ادبیات برای من همین است. همین.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب

بایگانی تاریخ خورشیدی