پست وبلاگ

ادبیات و بازتولید ادبی

متونِ‌کلاسیک ادبیات را نمی‌خوانند. مدعی‌اند که نیازِ امروزمان را رفع نمی‌کند. با واقعیاتِ زندگیِ امروز منطبق نیست. اما آیا آنچه می‌گویند به حقیقت ذره‌ای نزدیک است؟ حقیقت همانی‌ست که نظامِ حاکم، می‌تواند ادبی، سیاسی، فرهنگی یا اقتصادی باشد، مخفی‌اش می‌کند تا از دروغ‌هایی که به آدم‌های جامعه‌اش تحویل می‌دهد منتفع گردد. آنچه تاریخ به گوشِ ما رسانده تکرار است.  جهان در دوری که گیرِ آن افتاده محکوم است به تکرار و «نو شدن». فراموش نکنیم که نو شدن همه‌ی آن

ادامۀ نوشته

گرفتاری زبان فارسی

زبان، این وسیله انتقال معنا و ارتباط میان انسان‌ها، در طول تاریخ جهان‌ها و رویدادهای گوناگونی را به چشم دیده و گاه با آن‌ها ارتباطی برقرار و دادوستدی نیز کرده. اما به‌راستی چه چیزی در این سال‌ها زبان را گرفتارِ پیچیده‌نویسی کرده؟ چرا گوینده‌های زبان فارسی نمی‌توانند ساده بنویسند و از ساده‌نویسی لذت ببرند؟

داریوش آشوری در کتاب بازاندیشیِ زبانِ فارسی می‌نویسد:

«بزرگترین گرفتاری نثر فارسی جداییِ اندک-اندک زباِن گفتار و نوشتار از یکدیگر است، که

ادامۀ نوشته

کتاب در دقیقۀ نود

توی کتاب فروشی قدم می‌زدم‌ و باز فراموش کرده بودم به لیست کتاب‌هام نگاهی بیندازم و بعد بیایم سراغِ‌ کتاب‌فروشی. کتاب‌فروشی در طبقۀ منفی دو بود و دریغ از ذره‌ای ‌آنتن. نمی‌دانستم باید کدام کتاب را بگیرم. قبل از این‌ها همیشه می‌دانستم در چه زمانی کدام کتاب را باید تهیه کنم. می‌دانستم و حالا نادان‌تر از هرلحظه، میان قفسه‌ها می‌گشتم و حوصله‌ام سر می‌رفت از این همه کتابی که نمی‌دانستم قیمت کدام‌شان را باید نگاه کنم و افسوس بخورم.


فروشنده

ادامۀ نوشته

مونس

مولانا در فیه ما فیه می‌نویسد:

گفت: «از جای‌ها کجا بهتر؟»

گفت: «جایگاه آن بهتر که آدمی را آنجا مونسی باشد ـ

اگر در قعر زمین باشد، بهتر آن باشد و اگر در سوراخِ موشی باشد، بهتر آن باشد.»

مکانی بهتر که در ‌آن برای انسان مونسی باشد. مکانی که در آن برای انسان توان گفتن باشد. گفتن با آن مونس.

مونسی که بشنود. مونسی که بگوید. مونسی که همراه باشد و در سوراخ موشی هم توان ماندن داشته باشد.


آن

ادامۀ نوشته

دو ماه بعد…

سلام. من شکریفا هستم. دو ماهی می‌شود که اینستاگرام را بوسیده‌ام و گذاشته‌ام کنار. قبل از آن البته کارهای ناتمامی را که چندان زیاد هم نبودند انجام دادم. نام آدم‌هایی را که قطعا دلم برایشان تنگ می‌شد و احتمالِ مرگشان می‌رفت –خب کرونا احتمالِ مرگ هرکسی را می‌دهد.– توی کاغذ نوشتم و بعد الویت‌بندی کردم و از میان‌شان آن‌هایی را که واقعی‌تر بودند علامت زدم تا فراموشم نشود. آخر فرق است میانِ آدم‌های مجازی و حقیقی.


برنامه این بود که

ادامۀ نوشته

هیچ

باید ایمیل‌هام را چک کنم. به‌گمانم چند ماهی می‌شود که هیچ‌کدامشان را با دقت و حوصله نخوانده‌ام. شاید دو ماه یا سه ماه، نمی‌دانم. به سایت هم خیلی وقت است که سر نزده‌ام. نمی‌دانم این فاصله‌ی بیخود از کجا آمده. نمی‌دانم چه شد یک دفعه که سایتم را کنار گذاشتم. ولی راستش را بخواهی می‌دانم. خیلی هم خوب می‌دانم؛ اما حقیقتش این است که نمی‌خواهم متوجهِ آن دلایلی که این چنین مرا دور کرد از همه‌چیز بشوم. دلم نمی‌خواهد آگاهانه

ادامۀ نوشته

جملۀ شروع

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باوزنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. (بوف کور، بندِ اول)

در جهان قصه‌هایی هست که می‌توانسته با جمله‌های دیگری شروع

ادامۀ نوشته

نوشتن از ننوشتن

البته که ننوشتن ناخوب است. نحس نمی‌گویم اما ناپسند چرا. ننوشتن برای کسی که روزهاش را با نوشتن می‌سازد، چندان دلچسب نیست. آدمی که می‌نویسد، می‌داند در زندگی‌اش رازهایی هست که چاره‌اش نزد نوشتن است. یعنی می‌داند که باید خودکار دستش بگیرد و آن‌قدر روی کاغذ واژه‌ها را نقاشی کند تا گرهِ کار در آن میان باز شود. این به درِ بسته خوردن‌ها برایش حوصله‌سربر نیست. ابدا نیست که او از این درگیری با کاغذ و خودکار و واژه‌ها کیف

ادامۀ نوشته

صنعت در نگاه نیما یوشیج

نیما یوشیج در نامه‌ای به عبدالحسین صنعتی‌زاده می‌نویسد: «نویسنده باید صنعت کند. بهتر از آن‌جور که مردم می‌بینند، بسازد و به مردم تحویل دهد. بشنود و بو بکشد. با تمام هوش و حواس خود در میان اشیا فرو برود. از خاکروبه گرفته تا میان گل‌های مختلفه. از توی پیشانی یک دختر تا میان سنگلاخ‌ها. بیان لازم که امروز می‌تواند مثل موسیقی و نقاشی وسیلۀ تحریک و انتقال واقع شود این است.»


نیما نویسنده را یک صنعتگر ماهر می‌داند. صنعتگری که

ادامۀ نوشته

روایتگری

دکتر حسین پاینده در کتاب داستان کوتاه در ایران می‌نویسد: «روایتگری نمی‌تواند کاملا از ذهنی‌گرایی عاری باشد؛ زیرا هربار که راوی تصمیم می‌گیرد چه چیز را در روایت بگنجاند، هم‌زمان تصمیم گرفته است که چه چیز را در روایت ملحوظ نکند»


در جهان معاصر چیزی که وجود ندارد هم حائز توجه و اهمیت است. در این جهان چشم دوختن به اشیائی که وجود ندارند امری‌ست به مراتب مهم‌تر از توجه به آنچه که هست. ‌برای مثال هنگامی که از میزی

ادامۀ نوشته

فوتر سایت

سایدبار کشویی

یک جایی خواندم که آدم اگر هرروز متولد نشود، حتما یک روز در میان می‌میرد. راستش من تصمیم گرفتم گوش به زنگ تولدهای دوباره‌ام باشم اینجا. اینجا در شکریفا.

آخرین مطالب